جزيره روياهاي آبي
عكس هاي دوران كودكيم طعم خوبي دارند...!
حتماً براتون اتفاق افتاده و دیدین یا شنیدین که وقتی کسی عزیزش رو از دست میده ، می گه : اصلاً روز آخر ، نگاهش یه جور دیگه بود ، معلوم بود آخرین بار که می بینمش ، انگار خودش هم می دونست که دیگه نمی خواد برگرده ، اونروز با محبت تر از همیشه بود و ... ! و حرفهایی از این قبیل . من که بارها این صحنه ها رو دیدم و این حرفهارو شنیدم ، در اطرافیانم ، در فیلمها ، در داستانها . نظر من اینه که در واقع ، در اون روز که روز آخر زندگی اون شخص بوده ، نگاه و لبخندش هیچ تفاوتی با روزهای قبل نداشته و محبتش هم همون محبت همیشگی بوده ، در واقع اطرافیان او بعد مرگش ، دوست داشتند که نگاهها و لبخندهای عزیزشون رو اینطوری تصور کنند که با روزهای دیگه فرق داشته ! نگاهها و لبخندهای اون عزیز ، براشون به یک عادت تبدیل شده بود و نمی دیدند یا میشه گفت اونطوری که باید می دیدند ، نمی دیدند ! ولی بعد از فوت اون عزیز و نبودنش ، دوباره نگاهها و لبخندهاش براشون تازگی پیدا می کنه و دارای معنا و مفهوم میشه ! می خوام بگم ما هر روز ممکنه بارها ، از اعضای خانوادمون ، از عزیزانمون ، دوستانمون جدا بشیم و دوباره چند ساعت بعد یا شب یا روزها و شبهای بعدی ، به هم بپیوندیم و دوباره دور هم جمع بشیم . اما اگه این رفتن ها و جداشدن ها باشه و دوباره دورهم جمع شدن ها و به هم پیوستن ها نباشه چی ؟؟ اگه عزیزانمون صبح از در خونه خارج شدن و خدایی نکرده ، شب دیگه برنگشتن چی ؟؟ اگه نگاه یا لبخندشون ، آخرین نگاه یا لبخندشون باشه ؟؟ کاش همیشه قدر نگاهها و لبخندهای عزیزانمون ، محبتهاشون ، گرمی حضورشون در کنارمون رو ، بدونیم ! کاش این نگاهها و لبخنها و محبتهاشون ، همیشه ، برامون یه جور دیگه باشه ، معنی دار باشه و تازگی داشته باشه ! اون موقع است که اگه از پیشمون برن ، خیلی افسوس نمی خوریم ، افسوس گذشته رو ، افسوس اینکه در کنارمون بودن اما حسشون نمی کردیم ، محبتهاشون رو درک نمی کردیم ، نگاهها و لبخندهاشون رو نمی دیدیم ! بیائید از امروز به نگاهها و لبخندهای اطرافیانمون بیشتر توجه کنیم و دقیق شیم ، و بهشون پاسخ بدیم و قدر لحظه لحظه در کنارشون بودن رو بدونیم و گرمای حضورشون رو بیشتر حس کنیم ! اصلاً شاید یه وقت ما زودتر اونهارو ترک کردیم ! در انتها دوست دارم متن ترانه جدید و زیبای شکیلا رو براتون بنویسم که خیلی این ترانه رو دوست دارم : فریـــــاد که از عمر جهان ، هر نفسی رفت دیدی کزیـــن جمع پراکنده ، کســــی رفت شـادی مکن از زادن و شیـون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت ازپیــــــش و پس غافله عمـــــــر میاندیــش گه پیش روی ، پی شد و گه باز پسی رفت رفتــــــــی و فراموش شـــدی از دل دنــــــیا چون نالــــــه مرغی که زیاد قفســـــی رفت رفتی و غـــــــــم آمد به سر جای تو ، ای داد بیـــــــــــدادگری آمد و فریــــــــــاد رسی رفـت این عمر سبک سایه ما ، بسته به آهی ست دودی ز سر شمـــــــــع پرید و نفســـــی رفت
| Design By : Night Skin |

